بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
رویین
رویین
بهانه زندگی کردن
50
تاريخ : شنبه 6 اسفند 1390 | نویسنده : مامان رويين

چند تا از عكسهاي آقا رویین گل كه براي تولد يكسالگيش رفته بوديم آتليه

 

 عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم

 

 

 

 




بازدید : 162 مرتبه | موضوع :
49
تاريخ : سه شنبه 25 بهمن 1390 | نویسنده : مامان رويين

عشقم نفسم زندگيم

با تمام وجودم دوستت دارم.

 




بازدید : 127 مرتبه | موضوع :
48
تاريخ : شنبه 6 اسفند 1390 | نویسنده : مامان رويين

90/11/21 سالگرد عقد دايي ميثم و مهسا جون که ي عروسي توپ گرفتن

آقا رويين ما هم 1 سال و 3 ماهشه كه كلي تيپ زدو تو عروسي دايي حسابي رقصيد و دل همرو برد.




بازدید : 195 مرتبه | موضوع :
47
تاريخ : سه شنبه 25 بهمن 1390 | نویسنده : مامان رويين

 89/11/21 عقد دايي ميثم و مهسا جون بود و آقا رويين ما 3 ماهه بود كه رفتيم محضر

شب هم باباي زندايي شام دعوتمون كرد ي رستوران خيلي قشنگ تو فرشته

 




بازدید : 185 مرتبه | موضوع :
46
تاريخ : سه شنبه 18 بهمن 1390 | نویسنده : مامان رويين

عشق و حال خاله و خواهرزاده




بازدید : 173 مرتبه | موضوع :
45
تاريخ : چهارشنبه 28 دی 1390 | نویسنده : مامان رويين

گشت و گذار آقا رويين در آشپزخانه 

گل پسرم اينجا 10 ماهشه و اين عكس ها در تاريخ 90/06/31 روز بعد از تولد بابا فرهاد گرفته شده

خسته نباشي

 

 

 




بازدید : 152 مرتبه | موضوع :
44
تاريخ : دوشنبه 26 دی 1390 | نویسنده : مامان رويين

عزيز دلم چون يكمي دير شروع كردم به نوشتن وبلاگت، گاهي مجبورم برگردم به عقبخجالت

اولين باري كه رويين جون مامان رفت دريا 8 ماهه بود.

از 23 تير تا 25 تير با همون اكيپ هميشگي رفتيم شمال و آقا رويين هر روز دريا بود، تازه كلي هم

ضدآفتاب مخصوص ني ني بهت زديم كه نسوزي.لبخند

 

90/04/24

 

 




بازدید : 127 مرتبه | موضوع :
43
تاريخ : سه شنبه 20 دی 1390 | نویسنده : مامان رويين

امروز 20 دي تولد مامان مرجانه

خوشحالم كه تو اين دنيا هستم چون از مادري متولد شدم كه عاشقانه هر چه در توان داشت نثار ما كرد

و اين عشق و آنچنان عميق و با ريشه به ما انتقال داده كه من امروز عاشق زندگيمم عاشق همسرم  و عاشق پسر گلمم   خواهر و برادرم و با تمام وجود ميپرستم پدرم دوستت دارم

مامان ويداي مهربون دوست دارم چون پسر خوبي تربيت كردي و تحويل من دادي و تمام كسايي كه به

هر شكلي باهاشون در ارتباطم دوستشون دارم.

مادرم: فرشته زميني من ازت متشكر كه به من زندگي دادي و من را به دنيا آوردي و در تمام مراحل

زندگي هميشه در كنارم بودي و به من آموختي مادر بودن را صبور بودن را و عاشق بودن را   قلب

با تو بودن را دوست دارم

همسرم: دركنار تو بودن تا آخرين دقايق زندگي با افتخارترين و با ارزشترين دارايي منه ماچ

در كنار تو بودن را دوست دارم

پسرم: بهترين هديه اي هستي كه خدا به من داده از دولتي وجودت من يك مادرم قلب

عاشقتم

 




بازدید : 178 مرتبه | موضوع :
42
تاريخ : يکشنبه 11 دی 1390 | نویسنده : مامان رويين

سال 2012 ميلادي مبارك




بازدید : 173 مرتبه | موضوع :
41
تاريخ : شنبه 10 دی 1390 | نویسنده : مامان رويين

امروز ٩٠/١٠/١٠ که رویین جونم یکسال و دوماهته:

کاملاً حرف میزنی نمی تونی جمله بگی ولی کلمات رو خوب کنار هم استفاده میکنی.

از راه رفتنتم که چی بگم ماشاالله میتونی تو مسابقه دو شرکت کنی .

تمام آدم های دور و برتو به اسم میشناسی و ارتباط شون رو با هم میدونی مثلاً اگه بهت بگم میخوایم بریم

پیش دایی، سریع میگی مهس (مهسا)

در موسیقی بینظیریییییییییییی (هر روز صبح بابا رو میبری سمت پیانو درشو نشون میدی و میگی (باز) بعد

شروع به زدن میکنی و نتهارو میگی (دوووووووووووووو)

خلاصه اینکه عاااااااااششششششششششششششششقتمقلب

 




بازدید : 147 مرتبه | موضوع :
40
تاريخ : شنبه 10 دی 1390 | نویسنده : مامان رويين

از قرار معلوم مامان كه سر كار بوده ، پسرش از خواب بيدار شده و يكم بهانه گرفته بابا هم از فرصت

استفاده كرده و از اون چشماي قشنگ پر از اشكت چند تا عكس گرفته.

من كه عاشق چشماتم حالا فكر كن پر از اشكم باشه ديگه من و ميكشه الهي مامان قربونت بره قلب




بازدید : 174 مرتبه | موضوع :
39
تاريخ : دوشنبه 12 دی 1390 | نویسنده : مامان رويين

 

تولد دسته جمعي بچه هاي يكساله آبان در سرزمين عجايب

جاتون خالي خييييييييييييييلي خوب بود نیشخند بعد از مهموني هم كلي بازي كرديم قهقهه

رويين و خاله مگي

رويين و مامي ترانه و مامان




بازدید : 180 مرتبه | موضوع :
38
تاريخ : شنبه 17 دی 1390 | نویسنده : مامان رويين

هورا عكسهاي تولد رويين !!!!!!!!

ببخشييييييييييييييد زمانش خيلي طولاني شدعصبانی

 

بنر آقا رويين كه آخر مهموني، مهمونها براش يادگاري نوشتن

آقاي DJ و نمايش عروسكي

رويين در حال انگشت زدن به كيك

 

ناي ناي رويين

آخر شب رويين

بعد از كمي استراحت آقا رويين بيدار شد و روي بنر، مثل مهمونها براي خودش يادگاري نوشت

بووووووووووووس

 




بازدید : 267 مرتبه | موضوع :
37
تاريخ : چهارشنبه 30 آذر 1390 | نویسنده : مامان رويين

صداي آمد يلدا آرام آرام به گوشمان مي رسد. يلدايي كه پاس داشت رسم و رسوم آئيني ما ايرانيان

و يادآور سنت صله رحم و دور هم بودن بستگان را در پيش دارد و تفأل به حافظ كه مهمان تمام خانه هاي

ايراني است.

 




بازدید : 167 مرتبه | موضوع :
36
تاريخ : چهارشنبه 23 آذر 1390 | نویسنده : مامان رويين

پسرم اين دومين محرمي كه تو در كنار ما هستي و اولين محرمي كه در كنار ما بودي يك ماهتم نشده

بود. بابا فرهادم ي چند روزي رفت كربلا و از بغداد كلي اسبابازي باحال برايت آورد.

رويين جونم من و بابا خييييييلي دوست داريم اين و هر روز برات تكرار ميكنم هزاران بار تا در تك تك سلول

هاي بدنت هك بشه.

ميخوام اين و بدوني كه بابا 8 ساله كه ايام عاشورا و تاسوعا رو ميره كربلا ولي امسال بخاطر تو نرفت

بايد بدوني كه براي بابا خيلي مهم كه اين ايام كربلا باشه، ولي چون تو ديگه تحمل دوري نداشتي

بخاطر تو نرفت.

 




بازدید : 147 مرتبه | موضوع :
35
تاريخ : دوشنبه 7 آذر 1390 | نویسنده : مامان رويين

رويين راه ميررررررررررررره

رویین جونم: یک سال و ٢٣ روزت

واااااي واااااااي گل پسرم راه افتاد عزیز دلم راه افتاد.

گل پسر مامان: چهارشنبه 90/09/02 شام خونه خاله تهمينه(خاله مامان) بوديم مامي و خاله مگي و
نورا و پريا و خلاصه همه دور هم بوديم كه با تشويق همه شروع كردي به راه رفتن البته ما هم

يكمي كمكت كرديم ولي خودت پشتكار خوبي داشتي، تقريباً تمام اون شب و تمرين كردي و راه رفتي

عزيز دلم، انشاءالله توي تمام مراحل زندگيت همينقدر پشتكار داشته باشي و پله هاي ترقي رو با همين

سرعت طي كني.

به اميد روزهايي كه مامان و بابا با آرامش از پيشرفت پسرشون لذت ببرن.

 




بازدید : 146 مرتبه | موضوع :
34
تاريخ : جمعه 4 آذر 1390 | نویسنده : مامان رويين

بابا فرهاد بعد از 14 روز دوري، از سفر كاري برگشت.

مااااااااا خوشحالييييييييييم 

من و رويين ديگه داشت تحملمون تموم ميشد كه بابا فرهاد رسيد ماچ

پسركم وقتي بابا رو بعد از 14 روز ديدي، خيلي كاراي بامزه اي انجام دادي:

تا اونجايي كه تونستي هي صدا  ميكردي بابا  بابا

هر چند دقيقه يكبار دستت و نشون بابا ميدادي كه اوف شده تا بابا بوسش كنه

بابا داشت برات پيانو ميزد رفتي بابا رو از پشت بغل كردي و صورت قشنگت و چسبوندي به پشت بابا قلب

با بابا رفتي حموم و كلي حال كردي

مي خواستم بخوابونمت بابا رو صدا كردي تا اونم پيشت بخوابه مبادا بابا دوباره در بره

ني و تار بابا رو نشون ميدادي و حاليش كردي برات بزنه و بخونه

خلاصه روز خيلي خوبي بود خانواده 3 نفرمون دوباره با هم بود و وقتي كه بابا، من و تورو بغل كرد

چشمات از خوشحالي برق ميزد و ي خنده خيييييييييلي قشنگ و با آرامش روي لباي قشنگت بود.

البته بابا فرهادم حسابي دلش تنگ شده بود كلي هم سوغاتي برامون آورد كه نشون ميداد جايي نبوده

كه من و تو در خاطرش نباشيم.

خدايا اين عشق و اين دوست داشتن و اين دلي رو كه براي هم ميتپه از ما و از تمام كسايي كه همديگرو

قلب دوست دارن نگير.

 

 

 




بازدید : 127 مرتبه | موضوع :
33
تاريخ : يکشنبه 29 آبان 1390 | نویسنده : مامان رويين
  • آقارويين در اين لحظه 8 تا مرواريد داره
  • هر كلمه اي رو دو يا سه بار بگي بلافاصله تكرار ميكنه (دوشت، خيار، خاله، عم، سعيد، توپ ايوب،دايي،چشم،سيب،ديدي، بيا، منه(مال منه)،برف(بف)،عكس، پدر...، مامان، بابا، بريم، و...)
  • يكي دو قدم راه ميره
  • عاشق موسيقيييييييييييييييييييي و رقص
  • عشق دومش دوغ و گوشت
  • پسرم نماز ميخونه و الله اكبر ميگه
  • الهي شكر بعد از غذا يادش نميره
  • چندتا كلمه انگليسي بلده
  • بلد با ماشين اسباب بازي بيب بيب بازي كنه
  • تار و ني و پيانو و جاز و اكثر سازهارو خوب ميشناسه و ميدونه هر كودومو چطور دستش بگيره و چطور بزنه
  • خيلي از حيون هارو با صداشون ميشناسه
  • جاهايي كه ميريم  براي بار دوم ميدونه كجاست
  • گل (دًل) دوست داره و بوش ميكنه و به به ميگه
  • اين كارم بلده
  • لبتاب دم دستش سالم نمي مونه
  • كتاب خيلي توجه آقا رويين رو جلب ميكنه
  • راستی آقا رويين قهرم رو هم بلده وااااااي

 البته رویین خیلی چیزا بلد ولی مامان همین قدر حضور ذهن داشت.

لطفا هر موردی درباره رویین میدونید براش تو نظرات بنویسید. مرسی




بازدید : 125 مرتبه | موضوع :
32
تاريخ : چهارشنبه 25 آبان 1390 | نویسنده : مامان رويين

ديروز  24 آبان از ساعت 4 تا 8 تولد دسته جمعي بچه هاي يكساله آبان در سرزمين عجايب تيراژه برگذار شد

من و رويين و مامي ترانه و خاله مگي رفتيم جاتون خالي خيلي خوش گذشت بعد از مراسم هم كارت بازي

به بچه ها دادن و آقا رويين كلي با بازي ها حال كرد فقط جاي بابا فرهاد خييييييييييلي خالي بود آخه همه

ني ني ها با باباشون بودنناراحت

اینم کارت دعوتمون

(عكس ها آماده بشن ميزارم)




بازدید : 193 مرتبه | موضوع :
31
تاريخ : شنبه 10 دی 1390 | نویسنده : مامان رويين

معرفي ميكنم :

آقا رويين نوازنده انواع سازها




بازدید : 156 مرتبه | موضوع :
30
تاريخ : دوشنبه 23 آبان 1390 | نویسنده : مامان رويين

من و رويين اين روزا خيلي كسليم  آخه بابا فرهاد از 17 آبان سفر كاري رفته و 29 آبان بر ميگرده

البته ديشب بابا فرهاد رو ديديم و با هم صحبت كرديم و بابا فرهاد ديد كه رويين خان داره

قابلمه هارو از تو كابينت ميريزه بيرون و كلي هم با، بابا خنديديم ولي فايده نداره من و

رويين دوست داشتيم بابا فرهاد از تو لب تاب بياد بيرون ولي نمي شه آخه بابا فرهاد رفته چين

خييييييييييييييلي دوره ناراحت

ماااااااااااااا ناراحتييييييييييييييييييييم منتظر

زوووووووووووووووود بياااااااااااتعجب

 




بازدید : 137 مرتبه | موضوع :
29
تاريخ : سه شنبه 17 آبان 1390 | نویسنده : مامان رويين

(اين قسمت چند روزي زمان ميره تا كامل بشه )

گيفت مهموناي رويين

 اینم عکس ٥٠ در ٦٠ رویین زنبوری که با گیفتا تو مهمونی آقای عکاس برامون فرستاد




بازدید : 369 مرتبه | موضوع :
28
تاريخ : چهارشنبه 25 آبان 1390 | نویسنده : مامان رويين

 

 

تولد تولد تولدت مبارك    مبارك مبارك تولدت مبارك

                                   

                      بيا شمارو فوت كن تا 100 سال زنده باشي

                                   

                                 تولد يكسالگي رويين مبارك

                                      

 

 رويين پسرم برات كم مي نويسم تا حوصله خوندنشو داشته باشي.

مي خوام بدوني كه مامان و بابا هميشه عاشقتن و هر كاري كه از دستشون بر بياد تا آخر عمرشون براي

خوشبختي تو انجام ميدن.

                                             

                                                                 

يكسال مثل باد گذشت و تو در يك صبح قشنگ، با نم نم بارون بدنيا اومدي و امروز كه اولين سال تولدت

رو جشن ميگيريم همون نم نم بارون به همون قشنگي ميباره. ميدوني چرا ميباره ؟ چون بايد همه جا تميز

باشه و همه چي مرتب!!! آخه يه فرشته داره مياد رو زمين قلب




بازدید : 208 مرتبه | موضوع :
27
تاريخ : چهارشنبه 11 آبان 1390 | نویسنده : مامان رويين

اينم كارت دعوت تولد آقا رويين زنبوري

 

 تمام تزيينات تولد رويين توسط شركت توتو انجام شده و آدرس توتو  رو ميتونيد از پيوندهاي روزانه برداريد.




بازدید : 458 مرتبه | موضوع :
26
تاريخ : دوشنبه 2 آبان 1390 | نویسنده : مامان رويين

ما اووووووووومديم با عكسهاي اصلي آتليه رويين كه 90/06/26 انداخته بود. البته اين هفته 5 شنبه

90/08/05 هم با رويين و برديا به مناسبت يك سالگي رويين ميريم آتليه فكر كنم اين دفعه چون عكاسي

آشناست زود عكسامون و بده

 




بازدید : 346 مرتبه | موضوع :
25
تاريخ : چهارشنبه 27 مهر 1390 | نویسنده : مامان رويين

بابا سلام با هم حرف بزنيم؟

4 ساله كه بودم فكر ميكردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده.

5 ساله كه بودم فكر ميكردم پدر خيلي چيزها رو مي دونه.

6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همه پدر هاباهوشتره .

8 ساله كه شدم، گفنم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه.

10 ساله كه شدم با خودم گفتم! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا فرق داشت.

14 ساله كه بودم گفتم: زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي ...

16 ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير آورده.

18 ساله كه شدم واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير ميده

25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم، زيرا چيزهاي زيادي درباره هر موضوعي ميدونه.

30 ساله كه شدم به خودم گفتم بد نيست از پدرم بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هر چي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره.

40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار برميومد و مياد.

45 ساله كه شدم ... حاضر بودم همه چيزم رو بدم تا برگردم به 10 سالگي و بتونم باهاش درباره همه چيز حرف بزنم و نظرشو بخوام!

اما افسوس كه قدر لحظه هارو در همون لحظه ندونستم ...

خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت!خجالت

 




بازدید : 169 مرتبه | موضوع :
24
تاريخ : سه شنبه 26 مهر 1390 | نویسنده : مامان رويين

 

پدر:
فرزند عزیزم
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسها...یم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی تکراری را برایت تعریف کنم
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم، با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند، فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده، همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم، عصبانی نشو، روزی خود میفهمی که مردن بهتر از زنده ماندن است
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم
فرزند دلبندم، دوستت دارم .......پدر



بازدید : 125 مرتبه | موضوع :
23
تاريخ : شنبه 23 مهر 1390 | نویسنده : مامان رويين

رویین گلم عزیز دلم، مامان و بابا دارن کارای تولدتو انجام میدن برای همین تو این هفته کمتر برات مینویسیم

ولی به زودی با دست پر برمیگردیم و به بهت نشون میدیم که چقدر عاشقتیم.قلب

راستی چند شب پیش کلی جلوی در یخچال     گریه کردی و دوغ میخواستی

دوغ دوغ دوغ خیلی دوغ خوردی و ساعت ٤ صبح گلاب بروتون شدی  شکمو




بازدید : 193 مرتبه | موضوع :
22
تاريخ : شنبه 16 مهر 1390 | نویسنده : مامان رويين

رویین عزیزم چون مامان از ١٠ ماهگیت این وبلاگ و با پشتکار مامی ترانه شروع به نوشتن کرده بنابراین

مجبورم گاهی به عقب برگردم. خجالت

البته مامی ترانه از زمانی که تو اندازه ی کنجت بودی و عکسهای سونوگرافیت و میدید اصرار به این کار

داشت ولی مامان رویین اونقدر حالش بد بود که نمی تونست و تنها کار مثبتی که تو دوران بارداریم انجام

دادم کلاسهای یوگای بارداری بود.خیییییییییییییلی خوب بود. قلب

 

رويين جونم در حال ديدن Baby Einshein در مسافرت

کوچکترین کاربر




بازدید : 179 مرتبه | موضوع :
21
تاريخ : يکشنبه 10 مهر 1390 | نویسنده : مامان رويين

نهم هر  ماه آقا رويين ي سري به آقاي دكتر ميزنه و معمولاً اونجارو ميزاره روي سرش وااااااااااي ديروز واكسن

آنفولانزا هم زده پسرم.

قربون اون چشمات برم كه با التماس منو نگاه ميكردي.




بازدید : 169 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد